حكيم ابوالقاسم فردوسى

122

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

اين جشن از او به يادگار مانده است . فريدون از اين پس پانسد سال پادشاهى كرد و در اين زمان هيچ بنيادى بر بدى ننهاد . جهان چون برو بر نماند اى پسر * تو نيز آز مپرست و انده مخور نماند چنين دان جهان بر كسى * درو شادكامى نيابد بسى تا اين زمان ، فرانك را آگاهى نبود كه روزگار ضحاك به سر آمده و فرزندش فريدون بر تخت شاهى نشسته ، ليك در همين زمان آگاه گشت . پس نخست نيايش كنان سرو تن بشست و در پيشگاه يزدان پاك ، سر بر خاك ساييد و ضحاك را نفرين كرد و كردگار يگانه را از براى آن گردش شادمانهء روزگار ، آفرين خواند . آنگاه يك هفته بر همهء تهيدستان و درويشانى كه نيازمندى خويش ، نهان مىساختند ، پنهانى خواستهء بسيار بخشيد ، چنان كه درويشى نمانْد كه توانگر نشده باشد . هفته‌اى ديگر جشن بزرگى به پا ساخته ، همه بزرگان را ميهمان خويش ساخت . آنگاه گنجهاى بسيار بگشود و جامه و گوهرهاى شاهوار و اسپان تازى و جوشن و خود و زوبين و شمشير